سی ام آذره و یک شب زیبا
یه شب بلند به اسم شب یلدا
شب شب نشینی و شادی و خنده
شبی که واسه ی همه خیلی بلنده
همه ی اهل خونه خوشحال و خندون
آجیل و شیرینی و میوه فراوون
شب قصه گفتن و یاد قدیما
قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما
شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره
جای پاییز رو زمستون می گیره
ننه سرما باز دوباره برمی گرده
کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده

مدینه بـود و غـوغا بود اسیــر دیـو بت ها بـود
محمـد سـر زد از مـکه که او خورشید دلها بود
لالا خـورشـیـد مــن لالا
گـــل امــیــد مـــن لالا
خـدیجه همـسـر او بـود زنی خندان وخوش خو بود
مــیـان شــادی و غـمـها خدیجـه یارخوش رو بود
لالالا شـــادیــــم لالا
غــمـم آبـــادیــم لالا
خـدا یـک دختــر زیبـا بـــه آنــهـا داد لالالا
بــه اسـم فاطـمه زهـرا امــیـد مــادر و بــابـــا
لالالا کـــودکـــم لالا
قشنگ و کـوچـکم لالا
عـلـی دامــاد پیـغمبـر بــرای فاطمـه همــسر
بـرای دختـر خـورشید علی از هر کسـی بهتـر
چـــراغ خـانــه ام لالا
گـــل دردانــه ام لالا
عــلـی شیـــر خـدا لالا عـلـی مـشگل گشـا لالا
شب تاریک نان می برد بـــرای بـچــه هــا لالا
لالا مشگـل گشــای من
گــل بــاغ خــدای مـن
حسـن فـرزند آنـها بود حسـن ماننــد بــابـا بود
شهیــد زهـر دشمن شد حسن یک کـوه تنها بود
لالا کــــوه بـلنــد مــن
شراب و شعر و قند من
علی فرزند دیگر داشت جوانی کوه پیکـر داشت
همیـشه حضـرت عباس به لب نام بـرادر داشـت
لالا نـــازک بـــدن لالا
عصای دســت مـن لالا
گل پـرپر حسینــم کو گل سرخ و گل شب بو
کنـار رود و لـب تـشنه تـمــام غنچــه هـای او
لالالا غــنــچــه ام لالا
لالا لالا گل فردا
حسیــن و اکــبـرم لالا علـــی اصـغــــرم لالا
کجایی عمه جان زینب ســکیـنه دخـتــرم لالا
لالا لالا گـــــل لالــــه
نــکـن گـریـه نکن ناله
شبی سرد است و مهتابی چــرا گریـان و بــی تابی
برایـت قصـه هـم گفتـم چـرا امشــب نمی خوابی
لالا لا جــــان مــن لالا
گل باران من لالا

ادامه مطلب
ني ني توي حياطه
چشمش به آسمونه
منتظره برف بياد
از ابر دونه دونه
به ابر ميگه :چرا کم
برف مي آري واسه مون

زمستونه ! لم نده
بي کار توي آسمون

برف هاي ديروز تو
هي چيکه چيکه آب شد
آدم برفي اي که
ساخته بودم خراب شد
برف هاي سردتر بريز
توي حياط خونه
برفي که زود آب نشه
يکي دو روز بمونه
ادامه مطلب
امروز مراسم یادبود عمو مجید بود .
همه رفته بودیم سر مزار شهدا.زمین خیس بود من موقع بازی پام سر خورد و با پشت سر خوردم زمین سرم به لب یکی از سنگها خورد و شکست.درد خیلی زیادی داشت فریاد میزدم و گریه میکردم و دایم مامانم رو صدا میزدم .
با مامان و بابا و داداشی سوار ماشین شدیم و از بهشت زهرا خارج شدیم. نزدیکترین درمانگاه رفتیم من خیلی میترسیدم . دایم به مامان میگفتم من نمیخوام بمیرم. کمکم کنین. . مامان میگفت خدا و ما همه میخوایم بهت کمک کنیم .
دکتر سرم رو دید .
گفت بخیه میخواد مامان گریه میکرد میخواست من نبینم ولی من میفهمیدم .مامان من رو روی پاش گذاشت داداشی دستام رو نگهداشت .بابایی هم شونه هامو گرفت.
اول با قیچی موهامو کوتاه کردن بعد چند بار توی سرم آمپول زدن.خیلی دردش زیاد بود من گریه میکردم .مامانم گریه میکرد.
بعد دکتر با نخ وسوزن سرم رو دوخت .من خیلی دردم می اومد. سه تا بخیه دیگه دلم از حال رفته بود.
امروزم روزی بود و گذشت ولی دلم نمیخواست این اتفاق پیش می اومد.

اينجا چيه؟ بقاليه
خوردنيهاش چه عاليه

آقاي بقال شاد و شاد
عقب ميره جلو مياد
ماست و پنير به ما ميده
يك شيشه شير به ما ميده

چايي و قند و شكلات
برنج و روغن و نبات
خيلي چيزاي رنگ وارنگ
خوشبو و خوش رنگ و قشنگ
هميشه از او مي خريم
براي خونه مي بريم


از تو کتاب فصلها پاییز خانوم بیدار شد
چارقدشو سرش کرد مشغول کار و بار شد
باد سرد شیطونو راهی کوچه ها کرد
با دستای جادوییش درختارو جادو کرد
همه برگهای باغو با حوصله جارو کرد
کلاغارو خبرکرد قارو قار و قار بخونن
اومدن سرمارو همه دیگه بدونن

ابرا رو زود فرستاد تا که بباره بارون
اونوقت صدای پاییز پیچید تو گوش ناودون


اینجا که مهد کودک
پر از گلهای کوچکه
بچه هایش مثل گلند
خیلی قشنگ و تپلند

مربیای مهربان
دلسوز و خوب و خوش زبان
یاد می دهند به بچه ها
از همه چیز از همه جا

قصه میگن برایشون
شعر می خوانند شاد و روان
پیش از غذا پس از غذا
میوه میدن به بچه ها
مواظب آنها میشن
زحمت بسیار می کشن

با همه مثل مادرند
بچه ها دوستشان دارند

خدایا ،خدای بخشنده ومهربان !
به من کمک کن تا فرزندانم رادرک کنم ،با صبر به سخنانشان گوش
فرا دهم وبامهربانی به سئوالا تشان پاسخ گویم .مرا از قطع کردن سخنان
آنان ،پاسخگوئی نا مناسب به آنهابر حذ ردار مرا آنقدر با آنها باادب بنما
که من می خواهم آنها با من با ادب باشند .
به من کمک کن هیچگاه بی جهت احساسات فرزندانم را جریحه دار
نسازم ،مرا از تمسخر ، خندیدن به آنها وشرمند ه ساختن آنها بر حذر
دارومراهدایت کن که هر آنچه می گویم را عمل کنم چراکه درستی شادی
به همراه دارد .

خدایا به من یاری ده تامنصف ودرستکار باشم ،آنقدرباملا حظه وقابل
معاشرت با فرزندانم باشم که احترامی بی ریا برایم قائل باشند.
خدایا به من آرامش ،توازن وخویشتن داری عطا فرما،به گونه ای که
قضاوت وپیمانهای بزرگسالان را به آنهاتحمیل نکنم وفرصت فکر کردن
انتخاب کردن واتخاذ تصمیم رااز آنان نگیرم ...

دكتر چه مهربونه
درد منو ميدونه

با شادي و با خنده
زخم منو مي بنده

من دكتر رو دوست دارم
هديه براش ميارم

![]()
دكتر دوا مياره
بچه ها رو دوست داره

بچه خوب مي دونه
اگر به حرف دكتر

گوش بكنه هميشه
ديگه مريض نميشه

كوچولوي مهربون
دكتر كه ترس نداره

دوا و استراحت
سلامتی میاره

باز تلفن زنگ میزنه
تو گوشم آهنگ میزنه
من گوشی رو برمیدارم
میگم الو سلام دارم
مامان جونم صداش میاد
صدای خنده هاش میاد
از پشت سیم بهم میگه
بزرگ شدی حالا دیگه
صد آفرین بر پسرم
برات یه هدیه می خرم
صدآفرین بر دخترم
برات یه هدیه می خرم
![]()



گنجشک لالا،
سنجاب لالا،
آمد دوباره مهتاب بالا،
لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی،
لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی،
لالا لالایی لالا لالایی،
گل زود خوابید مثل همیشه،
قورباغه ساکت،
خوابیده بیشه،
گل زود خوابید مثل همیشه،
قورباغه ساکت،
خوابیده بیشه،
لالا لالایی لالا لالایی
لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی،
لالا لالایی لالا لالایی،
شب بر همه خوش تا صبح فردا.




مادر نازنینم رنج تو ر ا نبینم
خورشید خانه ای تو خوب و یگانه ای تو
بابا چه خوب و نازی برام آینده سازی
همش می گم ای خدا محیط خانه ی ما
هرگز نگردد خالی از لطف و مهربانی

کودکی، دخترکی ، موقع خواب
سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید:
زندگی چیست؟
پدرش از سر بی صبری گفت:
زندگی یعنی :عشق
دخترک با سر پر شوری گفت:
عشق را معنی کن!
پدرش داد جواب:
بوسه ی گرم تو بر گونه ی من
دخترک خنده برآورد ز شوق
گونه های پدرش را بوسید
زان سپس گفت:
پدر ... عشق اگر بوسه بود...
بوسه هایم همه تقدیم تو باد !


آی حلزون شاخکی!
کجا می ری یواشکی؟

جلو میری یواش و ریزه،ریزه
پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه

خالهای دونه دونه،دونه داری
به روی پشت خود یه لونه داری

ساکتی و خجالتی و تنها
بمون توی باغچه خونه ما
شاعر : مهری ماهوتی

![]()
گنجشگک اشی مشی
از قصه ها بیرون بیا

برلب بوم ما نشین
بپر بالا تو آسمون

بگو به ابر مهربون
که چشم پر اشکی داره

بیاد به شهر تشنمون
بارون شر شربباره

ببین هوای شهر ما
تو چنگ دود اسیر شده

بگو به باد با لشکرش
بیاد که خیلی دیر شده

گنجشگک اشی مشی
بخون بگوش آدما
![]()
کاری کنن که شهرمون
بمونه سبز و با صفا





شب که میشه وقت خواب دندون و مسواک بکن
با حوله تمیزت دست و روت پاک بکن

صبح که می شه با شادی بلند شو از رختخواب
یک کمی لی لی بکن برو سر شیر آب

دست و رویت را بشوی دوباره مسواک بزن
دندونا را سفید کن مانند دندون من

من همیشه صبح و شب دندونامو می شویم
همیشه پاک و زیباست دندون و دست و رویم



اتل متل يه مورچه
راه ميرفت توي كوچه

اومد يه كفش ولگرد
پاي اونو لگد كرد

مورچه ي پاشكسته
راه نميره نشسته

با برگي پاشو بسته
مورچه جونم تو ماهي

عيب نداره سياهي
خوب بشه پات الهي


تو حوض خونه ما
ماهیهای رنگارنگ

بالا و پایین می ره
با پولکای قشنگ
کلاغه تا می بینه
کنار حوض می شینه

می خواد ماهی یگیره
ماهیا تا می بینن

.به زیر آبها میرن
کلاغ شیطون می شه زار و پریشون
![]()
تأثیرات بسیار عجیب و باور نکردنی رنگها

اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است .
اگر از کم خونی رنج میبرید، میوههای قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید.

اگر بیحال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی. بیحالی شما را از بین میبرد.
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک میکند تا بهتر بیندیشید .
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش میدهد .
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی میشود.
![]()

پاشو پاشو کوچولو
از پنجره نگاه کن

با چشماي قشنگت
به منظره نگاه کن

اون بالا بالا خورشيد
تابيده در آسمان

یک رشته کوه پايين تر
پايينترش درختان

نگاه کن اون دوردورا
کبوتري مي پرد
انگار براي بلبل
از گل خبر مي برد

کتاب قصه ام کو؟
همان كه عكس گل داشت
همان كه روی جلدش
دو گربه تپل داشت
كنار گربه ها بود
دو جوجه طلایی
كتاب قصه من
به من بگو كجایی
كاشكی یادم می آمد
ترا كجا گذاشتم
هنوز ترا نخواندم
چون كه سواد نداشتم
یکی بود يکی نبود. يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن. يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش میترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش گونه ش رو بوسید و گفت : داداش کوچولو!
تو تازه از پيش خدا اومدی ……….
به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟ آخه من کم کم داره يادم مي ره..

سلام به مامانها به باباها و به همه دوستای گل خودم.
یک ماه همه بزرگترهامون روزه راست راستکی بودن و ما کوچکتر ها بعضی روزها روزه سر گنجشکی .
بعضی شبها با مامان بابا هامون به مسجد رفتیم.و همراه اونها نماز خوندیم .
مامان میگه تو این ماه مهمون خدا بودیم .و امشب آخرین شب این مهمونیه .
مامان میگه ما باید همه ی ماه های سال سعی کنیم کارهای خوب بکنیم و مواظب
باشیم شیطون باعث نشه کارهای بدی انجام بدیم..


و فردا روز عید فطر هستش.من و مامان این روز رو به همه همه تون تبریک میگیم.
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

عید فطر مبارک
چین
این بچه اهل چینه
ببین چه نازنینه
با چشمای بادومیش
دنیا رو خوب می بینه
آفریقا
این بچه اهل آفریقاست
پوست تنش کمی سیاست
موی سرش فرفریه
دوسش داریم که دوست ماست

مکزیک
این بچه اهل مکزیکه
چه قد بلند و باریکه
با اینکه روشن هوا
زیر کلاش چه تاریکه
ژاپن
این بچه اهل ژاپنه
چه خوب نگامون میکنه
با عقل و هوش و علم خود
کارها رو آسون میکنه
هند
این بچه اهل هنده
شیرینه مثل قنده
لباسشو که ساری ست
دور تنش می بنده
شاعر:شکوه قاسم نیا.
عطیه سهرابی

خانه ی کرم
کرمه که پا نداره
تو باغچه خونه داره
میاد بیرون از خونه
وقتی بارون می باره

خانه ی شیر
شیری که قفس نداره
خونش تو بیشه زاره
خونه ی به این بزرگی
هیشکی دیگه نداره
خانه ی زنبور
زنبوره که وز وزوست
خونه ش چیه؟یه کندوست
موم و عسل می سازه
برای دشمن و دوست
خانه ی موش
خونه ی موش تو انباره
سوراخی توی دیواره
چه تنگ و تاره این خونه
آفتاب و مهتاب نداره
![]()
خانه ی قور باغه
قورباغه ی سبز و قشنگ و خالدار
خونه ش کجاس؟میون یک سبزه زار
وای که چقدر عجیب غریب خونه ش
نه در داره نه پنجره نه دیوار
شاعر:شکوه قاسم نیا.
عطیه سهرابی
![]()
هلو
نه گرده نه درازه
سرخ و سفید و نازه
رو شاخه ها نشسته
به خوشگلیش می نازه
![]()
آلبالو
میوه ی نو بهاره
چه رنگ سرخی داره
می افته روی گوشات
مثل دو تا گوشواره
![]()
انگور
دونه به دونه پر آبه
خوشه به خوشه سبزه
نه پوست داره نه هسته
هر چی بگی می ارزه
![]()
خیار
سبز و بلند و باریکه
نشسته روی بوته
سیب به گلابی می گه
نگاش بکن عموته
شاعر:شکوه قاسم نیا.
عطیه سهرابی

کامیون
این کامیون بار می کشه
بار رو تا انبار می کشه
راننده اش صبح تا غروب
از این ماشین کار می کشه

پلیس
این ماشین پلیسه
که دزدا رو می گیره
آژیر کشون با سرعت
دنبال دزدا میره


آمبولانس
این ماشین آمبولانسه
آژیر کشون می رسه
وقتی مریض می شیم ما
به یاریمون می رسه


تاکسی
تاکسی خالی منتظره
منتظره مسافر ه
از این محل به اون محل
مسافراشو می بره

آتش نشانی
ماشین آتش نشانی
هم بوق داره هم صندلی
هر جا که آتش بگیره
می رسه بی معطلی


شاعر:شکوه قاسم نیا.
عطیه سهرابی


نیش میزته بلایی
پاشو پاشو بهاره
گل واشده دوباره
پاشو پاشو بهاره
گل واشده دوباره
کندو داری تو صحرا
سر می زنی به هر جا
پاشو پاشو بهاره
پاشو پاشو بهاره
عسل بذار دوباره
![]()
![]()
توپ سفيدم قشنگيو نازي
حالا من ميخوام برم به بازي
بازي چه خوبه با بچه هاي خوب
بازي ميكنم با يه دونه توپ
چون پرت ميكنم توپ سفيدم را
قل قل ميخوره ميره به هوا
قل قل ميخوره تو زمين ورزش
يك و دو و سه ، چهار و پنج و شش
![]()
![]()

































































